نیم‌بلاگ
حرف‌های نه‌چندان جدیِ دخترکِ اوریجینال

از صبح ویار گوجه‌سبز کردم... یا حتی آب... آره آب! اینقدر آب خوردم که دارم خفه می‌شم.


وقتی برنامه‌هام بهم می‌ریزه اعصابم هم بهم می‌ریزه.


فارسی رو با غلط مینویسه بعد میگه "اوکی ما تِرای می‌کنیم حالا..."!
:))
اسمش بهش میاد: تحفه‌نژاد


باید به بهانه‌ی وبلاگ‌نویس شدن مادرم یک متنِ خوب بنویسم که نشان بدهد چقدر خوشحالم دارد از یک تکنولوژیِ مربوط به بعد از سی‌سالگی‌اش به تنهایی استفاده می‌کند.


بازگشایی غرورآمیز کتابناک مبارک.


آ سِد همسر سلام.
دل لاک و پروانه و ماژیکا برات تنگه... کِی می‌رسی پس؟


منبع موثق میگه مجوز انتشارات چشمه رو لغو کردن!
معلوم هست چه مرگشونه؟


Whitney Houston found dead in Calif. hotel, age 48
صداش عالی بود... چه کوفتیه این مواد مخدر؟


بوق ممتد تلفن
یک تماس بی پاسخ
سکوت می‌کند مرگ پشت درب‌های بسته‌ی اتوبوس
[بخشی از یک نوشته]


مهم نیست آدما چقدر معروف باشن، همگی یه ویژگی مشترک رو دارن: روی حرفشون نمی‌شه حساب باز کرد. حالا می‌خواد "سامان گلریز" باشه، می‌خواد پیرزن همسایه.


این یکی یادم می‌مونه.


همه چیز آرومه ولی من بیشتر می‌خوام... بیش‌تر!


گاهی یک تکه شکلات تلخ بخور دختر جان... با یه تکه چاق‌تر نمی‌شی اما آروم‌تر می‌شی.


دردي‌ست غير مردن کان را دوا نباشد


حالمم خوب نیس، آبدارچیمونم مریض بود رییس مرخصش کرد بره خونه، هیشکی نیست بهم چایی دارچینی بده : (


غمباد در حد تیم ملی


اینقدر دوس دارم Erica from company Teltonika زنگ می‌زنه سلامشو فارسی می‌گه... دلم می‌خاد باهاش دوست بشم اینقدر که صداش گرمه.


این دخترک برام چایی‌دارچیلینگ آوورد. معده‌م گرم شده یکم بهترم.


هم موسم بهار طرب خیز بگــــــــــذرد
هم فصل ناملایم پاییز بگــــــــــــــــذرد
گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــــا
خود را مساز رنجه که این نیز بگذرد


عینکی مبهوت{لینک}/

مبهوت بود خدا، با فرشته‌ها
در چهارچوب در، وسط بوسه‌بوسه‌هام
تنديس عاشقانه‌هاي مجسم، خودِ تويي
اي عاشقانه‌تر ز همه عاشقانه‌هام


هرچی فکر می‌کنم نمی‌فهمم دروغگوها چه لذتی می‌برن از دروغ گفتن؟ چه لذتی می‌برن از خراب کردن روابط دیگران برای اینکه همه رو با خودشون... خودِ تنهاشون، یکسان کنن؟


اینجا ایران است، ده‌ها قرن عقب‌تر...


بهانه می‌گیرم. بفهم.


ماده‌ی3 از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر می‌گه "هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد."... فقط یادش رفته "ایرانی" رو فاکتور بگیره.


فلش‌های قرمز... قلب قرمز...


دلتنگم برای روزایی که گذشت...


همه چیز خوبه... امشب میریم قایق‌سواری...


هر روزی که قراره یه مرخصی بگیرم روز قبلش اینقدر کار می‌ریزه سرم که دیگه می‌خام بمیرم.


خستگی توی همه‌ی تنم جولان می‌ده.


واج‌آرایی "که"
صبحه، به این امید اومدم سر کاری که دیگه خیلی دوسش ندارم که فکر میکنم چند ساعت دیگه، این پنج روزی که مونده میشه چهار روز.

[سی‌تای قبلی]